تبلیغات
پیام آور اعظم - تولد پیامبر مبارک
به وب سایت پیام آور اعظم خوش آمدید...:::... برای استفاده کامل از مطالب به منوی آخرین مطالب و منوی موضوعات وبلاگ مراجعه کنید.....:::.....اخبار این وبلاگ هر روز آپدیت می شود....:::.... شما می توانید سوالات ، انتقادات و نظرات خود را در چت باکس این وب اعلام کنید......:::...... هرگونه مطلب یا مقاله خاص خود را به ما اعلام کنید تا در کمترین زمان در وب سایت قرار داده شود ....:::... لطفا در نظر سنجی شرکت فرمایید ، بزودی نتایج نظر سنجی در این وب اعلام میشود
احادیث
دانلود سرا

لینک های دانلود سایت

فیلم نماز صبح آیت الله بهجت حفظه الله
مجموعه سخنرانی شهید مطهری (2)
مجموعه سخنرانی شهید مطهری (1)
تفسیر المیزان ویژه موبایل
مجموعه نرم افزار های اسلامی سری 2
مستند شعبده شیطان (ویژه موبایل)
مجموعه نور احکام - ویژه موبایل
مجموعه کتب شهید مطهری (1) - ویژه موبایل
مجموعه کتب شهید مطهری (2) - ویژه موبایل
مجموعه کتب شهید مطهری (3) - ویژه موبایل
theme های مذهبی برای سونی اریکسون سری 1
theme های مذهبی برای سونی اریکسون سری 2
فیلم سیاحت غرب (2) (سری جدید)
دانلود کتاب های شهید مطهری
کتاب الکترونیکی قرآن کریم
مناجات زیبای ربنا
مداحی به مناسبت شهادت اما رضا
کلیپ های تصویری به مناسبت اربعین حسینی
آلبوم جدید سامی یوسف به نام بدون تو
اذان زیبای مرحوم موذن زاده
بازی فلش سنگ ها (حمایت از غزه)
مداحی حاج نزار قطری سری 2
مداحی حاج نزار قطری سری 1
قبله نما برای موبایل
تم های زیبای گوشی نوکیاN70
سخنرانی استاد قمشه ای درمورد وظایف پیامبر
تم های زیبای گوشی سونی اریکسون سری 3
مجموعه کامل نرم افزار های مذهبی موبایل
ملاکهای انتخاب همسر و روانشناسی ازدواج ویژه برادران
مداحی غلامرضا کویتی پور
گنج های معنوی
کلیپ تصویری مرحوم آقاسی
نرم افزار احکام همراه-رساله کامل

مقاله
Disquisition english
نظرسنجی

لطفا در سیستم نظرسنجی شرکت فرمایید

به زودی نتیجه نظر سنجی را

اعلام می کنیم

چه نوع فایل هایی برای دانلود احتیاج دارید؟







ساعت و تاریخ

شرکت در جشنواره
جشنواره  سراسری وبلاگ نویسی تبیان در حال برگزاری است . ثبت نام کنید
نظرات
آمار و اطلاعات
امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

آرشیو ماهیانه
لوگو کده وبلاگ
لینك به ما


لوگوی دوستان

وبلاگ فارسی

 

عام فیل سال تولد پیامبر(ص)

مشهور در میان اهل تاریخ آن است كه ولادت رسول خدا درعام الفیل بوده،و عام الفیل همان سالى است كه اصحاب فیل‏بسركردگى ابرهه بمكه حمله بردند و بوسیله پرنده‏هاى ابابیل‏نابود شدند.
و اینكه آیا این داستان در چه سالى از سالهاى میلادى بوده‏اختلاف است كه سال 570 و 573 ذكر شده،ولى با توجه به‏اینكه مسیحیان قبل از اسلام تاریخ مدون و مضبوطى نداشته‏اندنمى‏توان در اینباره نظر صحیح و دقیقى ارائه كرد،و از اینرو ازتحقیق بیشتر در اینباره خوددارى مى‏كنیم،و به داستان اصحاب‏فیل كه از معجزات قرآن كریم بشمار مى‏رود مى‏پردازیم،و البته‏داستان اصحاب فیل با اجمال و تفصیل و با اختلاف زیادى‏نقل شده،و ما مجموعه‏اى از آنها را در زندگانى رسول‏خدا«ص‏»تدوین كرده و برشته تحریر در آورده‏ایم كه ذیلا براى‏شما نقل مى‏كنیم،و سپس پاره‏اى توضیحات را ذكر خواهیم كرد:


منبع:http://www.rasoolazam.com/fa/data/85/2/000025.php

داستان اصحاب فیل
كشور یمن كه در جنوب غربى عربستان واقع است منطقه‏حاصلخیزى بود و قبائل مختلفى در آنجا حكومت كردند و از آنجمله قبیله بنى حمیر بود كه سالها در آنجا حكومت داشتند.
ذونواس یكى از پادشاهان این قبیله است كه سالها بر یمن‏سلطنت مى‏كرد،وى در یكى از سفرهاى خود به شهر«یثرب‏»تحت تاثیر تبلیغات یهودیانى كه بدانجا مهاجرت كرده بودند قرارگرفت،و از بت پرستى دست كشیده بدین یهود در آمد.طولى‏نكشید كه این دین تازه بشدت در دل ذونواس اثر گذارد و ازیهودیان متعصب گردید و به نشر آن در سرتاسر جزیرة العرب وشهرهائیكه در تحت‏حكومتش بودند كمر بست،تا آنجا كه‏پیروان ادیان دیگر را بسختى شكنجه مى‏كرد تا بدین یهود درآیند،و همین سبب شد تا در مدت كمى عربهاى زیادى بدین‏یهود درآیند.
مردم‏«نجران‏»یكى از شهرهاى شمالى و كوهستانى یمن‏چندى بود كه دین مسیح را پذیرفته و در اعماق جانشان اثر كرده‏بود و بسختى از آن دین دفاع مى‏كردند و بهمین جهت از پذیرفتن‏آئین یهود سر پیچى كرده و از اطاعت‏«ذونواس‏»سرباز زدند.
ذونواس بر آنها خشم كرد و تصمیم گرفت آنها رابسخت‏ترین وضع شكنجه كند و بهمین جهت دستور داد خندقى‏حفر كردند و آتش زیادى در آن افروخته و مخالفین دین یهود رادر آن بیفكنند،و بدین ترتیب بیشتر مسیحیان نجران را در آن خندق سوزاند و گروهى را نیز طعمه شمشیر كرده و یا دست و پاو گوش و بینى آنها را برید،و جمع كشته‏شدگان آنروز رابیست هزار نفر نوشته‏اند و بعقیده گروه زیادى از مفسران قرآن‏كریم‏«داستان اصحاب اخدود»كه در قرآن كریم(در سوره‏بروج)ذكر شده است اشاره بهمین ماجرا است.
یكى از مسیحیان نجران كه از معركه جان بدر برده بود ازشهر گریخت،و با اینكه ماموران ذونواس او را تعقیب كردندتوانست از چنگ آنها فرار كرده و خود را بدربار امپراطور-درقسطنطنیه-برساند،و خبر این كشتار فجیع را به امپراطور روم كه‏بكیش نصارى بود رسانید و براى انتقام از ذونواس از وى كمك‏خواست.
امپراطور روم كه از شنیدن آن خبر متاثر گردیده بود در پاسخ‏وى اظهار داشت:كشور شما بمن دور است ولى من نامه‏اى به‏«نجاشى‏»پادشاه حبشه مى‏نویسم تا وى شما را یارى كند،وبدنبال آن نامه‏اى در آن باره به نجاشى نوشت.
نجاشى لشكرى انبوه مركب از هفتاد هزار نفر مرد جنگى به‏یمن فرستاد،و بقولى فرماندهى آن لشكر را به‏«ابرهه‏»فرزند«صباح‏»كه كنیه‏اش ابو یكسوم بود سپرد،و بنا به قول دیگرى‏شخصى را بنام‏«اریاط‏»بر آن لشكر امیر ساخت و«ابرهه‏»راكه یكى از جنگجویان و سرلشكران بود همراه او كرد.
«اریاط‏»از حبشه تا كنار دریاى احمر بیامد و در آنجابكشتیها سوار شده این سوى دریا در ساحل كشور یمن پیاده‏شدند، ذونواس كه از جریان مطلع شد لشكرى مركب از قبائل‏یمن با خود برداشته بجنگ حبشیان آمد و هنگامى كه جنگ‏شروع شد لشكریان ذونواس در برابر مردم حبشه تاب مقاومت‏نیاورده و شكست‏خوردند و ذونواس كه تاب تحمل این شكست‏را نداشت‏خود را بدریا زد و در امواج دریا غرق شد.
مردم حبشه وارد سرزمین یمن شده و سالها در آنجا حكومت‏كردند،و«ابرهه‏»پس از چندى‏«اریاط‏»را كشت و خود بجاى‏او نشست و مردم یمن را مطیع خویش ساخت و نجاشى را نیز كه‏از شوریدن او به‏«اریاط‏»خشمگین شده بود بهر ترتیبى بود ازخود راضى كرد.
در این مدتى كه ابرهه در یمن بود متوجه شد كه اعراب آن‏نواحى چه بت پرستان و چه دیگران توجه خاصى بمكه و خانه‏كعبه دارند،و كعبه در نظر آنان احترام خاصى دارد و هر ساله‏جمع زیادى به زیارت آن خانه مى‏روند و قربانیها مى‏كنند،وكم‏كم بفكر افتاد كه این نفوذ معنوى و اقتصادى مكه و ارتباطى‏كه زیارت كعبه بین قبائل مختلف عرب ایجاد كرده ممكن است روزى موجب گرفتارى تازه‏اى براى او و حبشیان دیگرى كه درجزیرة العرب و كشور یمن سكونت كرده بودند بشود،و آنها رابفكر بیرون راندن ایشان بیاندازد،و براى رفع این نگرانى تصمیم‏گرفت معبدى با شكوه در یمن بنا كند و تا جائى كه ممكن است‏در زیبائى و تزئینات ظاهرى آن نیز بكوشد و سپس اعراب آن‏ناحیه را بهر وسیله‏اى كه هست‏بدان معبد متوجه ساخته و ازرفتن بزیارت كعبه باز دارد.
معبدى كه ابرهه بدین منظور در یمن بنا كرد«قلیس‏»نام‏نهاد و در تجلیل و احترام و شكوه و زینت آن حد اعلاى كوشش‏را كرد ولى كوچكترین نتیجه‏اى از زحمات چند ساله خودنگرفت و مشاهده كرد كه اعراب هم چنان با خلوص و شور وهیجان خاصى هر ساله براى زیارت خانه كعبه و انجام مراسم حج‏بمكه مى‏روند،و هیچگونه توجهى بمعبد با شكوه او ندارند.وبلكه روزى بوى اطلاع دادند كه یكى از اعراب‏«كنانة‏»بمعبد«قلیس‏»رفته و شبانه محوطه معبد را ملوث و آلوده كرده و سپس‏بسوى شهر و دیار خود گریخته است.
این جریانات،خشم ابرهه را بسختى تحریك كرد و با خودعهد نمود بسوى مكه برود و خانه كعبه را ویران كرده و به یمن‏باز گردد و سپس لشگر حبشه را با خود برداشته و با فیلهاى چندى و با فیل مخصوصى كه در جنگها همراه مى‏بردند بقصد ویران‏كردن كعبه و شهر مكه حركت كرد.
اعراب كه از ماجرا مطلع شدند در صدد دفع ابرهه و جنگ بااو بر آمدند و از جمله یكى از اشراف یمن بنام‏«ذونفر»قوم خود رابدفاع از خانه كعبه فرا خواند و دیگر قبایل عرب را نیز تحریك‏كرده حمیت و غیرت آنها را در جنگ با دشمن خانه خدابرانگیخت و جمعى را با خود همراه كرده بجنگ ابرهه آمد ولى‏در برابر سپاه بیكران ابرهه نتوانست مقاومت كند و لشكریانش‏شكست‏خورده خود نیز به اسارت سپاهیان ابرهه در آمد و چون اورا پیش ابرهه آوردند دستور داد او را بقتل برسانند و«ذونفر»كه‏چنان دید و گفت:مرا بقتل نرسان شاید زنده ماندن من براى توسودمند باشد.
پس از اسارت‏«ذونفر»و شكست او،مرد دیگرى از رؤساى‏قبائل عرب بنام‏«نفیل بن حبیب خثعمى‏»با گروه زیادى ازقبائل خثعم و دیگران بجنگ ابرهه آمد ولى او نیز بسرنوشت‏«ذونفر»دچار شد و بدست‏سپاهیان ابرهه اسیر گردید.
شكست پى در پى قبائل مزبور در برابر لشكریان ابرهه سبب‏شد كه قبائل دیگرى كه سر راه ابرهه بودند فكر جنگ با او را ازسر بیرون كنند و در برابر او تسلیم و فرمانبردار شوند،و از آنجمله قبیله ثقیف بودند كه در طائف سكونت داشتند و چون ابرهه بدان‏سرزمین رسید،زبان به تملق و چاپلوسى باز كرده و گفتند:مامطیع توایم و براى رسیدن بمكه و وصول بمقصدى كه در پیش‏دارى راهنما و دلیلى نیز همراه تو خواهیم كرد و بدنبال این‏گفتار مردى را بنام‏«ابورغال‏»همراه او كردند،و ابو رغال‏لشكریان ابرهه را تا«مغمس‏»كه جائى در چهار كیلومترى مكه‏است راهنمائى كرد و چون بدانجا رسیدند«ابو رغال‏»بیمار شد ومرگش فرا رسید و او را در همانجا دفن كردند،و چنانچه‏ابن هشام مى‏نویسد:اكنون مردم كه بدانجا مى‏رسند بقبرابو رغال سنگ مى‏زنند.
همینكه ابرهه در سرزمین‏«مغمس‏»فرود آمد یكى ازسرداران خود را بنام‏«اسود بن مقصود»مامور كرد تا اموال ومواشى مردم آن ناحیه را غارت كرده و بنزد او ببرند.
«اسود»با سپاهى فراوان بآن نواحى رفت و هر جا مال و یاشترى دیدند همه را تصرف كرده بنزد ابرهه بردند.
در میان این اموال دویست‏شتر متعلق به عبد المطلب بود كه‏در اطراف مكه مشغول چریدن بودند و سپاهیان‏«اسود»آنها را به‏یغما گرفته و بنزد ابرهه بردند،و بزرگان قریش كه از ماجرا مطلع‏شدند نخست‏خواستند بجنگ ابرهه رفته و اموال خود را باز ستانند ولى هنگامى كه از كثرت سپاهیان با خبر شدند از این فكرمنصرف گشته و به این ستم و تعدى تن دادند.
در این میان ابرهه شخصى را بنام‏«حناطه‏»حمیرى بمكه‏فرستاد و بدو گفت:بشهر مكه برو و از بزرگ ایشان جویا شو وچون او را شناختى باو بگو:من براى جنگ با شما نیامده‏ام ومنظور من تنها ویران كردن خانه كعبه است،و اگر شما مانع‏مقصد من نشوید مرا با جان شما كارى نیست و قصد ریختن‏خون شما را ندارم.
و چون حناطه خواست‏بدنبال این ماموریت‏برود بدو گفت:
اگر دیدى بزرگ مردم مكه قصد جنگ ما را ندارد او را پیش من‏بیاور.
حناطه بشهر مكه آمد و چون سراغ بزرگ مردم را گرفت او رابسوى عبد المطلب راهنمائى كردند،و او نزد عبد المطلب آمد وپیغام ابرهه را رسانید،عبد المطلب در جواب گفت:بخدا سوگندما سر جنگ با ابرهه را نداریم و نیروى مقاومت در برابر او نیز درما نیست،و اینجا خانه خدا است پس اگر خداى تعالى اراده‏فرماید از ویرانى آن جلوگیرى خواهد كرد،وگرنه بخدا قسم ماقادر بدفع ابرهه نیستیم.
«حناطه‏»گفت:اكنون كه سر جنگ با ابرهه را ندارید پس برخیز تا بنزد او برویم.عبد المطلب با برخى از فرزندان خودحركت كرده تا بلشگرگاه ابرهه رسید،و پیش از اینكه او را پیش‏ابرهه ببرند«ذونفر»كه از جریان مطلع شده بود كسى را نزدابرهه فرستاد و از شخصیت‏بزرگ عبد المطلب او را آگاه ساخت‏و بدو گفته شد:كه این مرد پیشواى قریش و بزرگ این سرزمین‏است،و او كسى است كه مردم این سامان و وحوش بیابان رااطعام مى‏كند.
عبد المطلب-كه صرفنظر از شخصیت اجتماعى-مردى خوش‏سیما و با وقار بود همینكه وارد خیمه ابرهه شد و چشم ابرهه بدوافتاد و آن وقار و هیبت را از او مشاهده كرد بسیار از او احترام‏كرد و او را در كنار خود نشانید و شروع بسخن با او كرده پرسید:
حاجتت چیست؟
عبد المطلب گفت:حاجت من آنست كه دستور دهى‏دویست‏شتر مرا كه بغارت برده‏اند بمن باز دهند!برهه گفت:
تماشاى سیماى نیكو و هیبت و وقار تو در نخستین دیدار مرامجذوب خود كرد ولى خواهش كوچك و مختصرى كه كردى‏از آن هیبت و وقار كاست!آیا در چنین موقعیت‏حساس وخطرناكى كه معبد تو و نیاكانت در خطر ویرانى و انهدام است،و عزت و شرف خود و پدران و قوم و قبیله‏ات در معرض هتك و زوال قرار گرفته در باره چند شتر سخن مى‏گوئى؟!
عبد المطلب در پاسخ او گفت:«انا رب الابل و للبیت رب‏»!
من صاحب این شترانم و كعبه نیز صاحبى دارد كه از آن‏نگاهدارى خواهد كرد!
ابرهه گفت:هیچ قدرتى امروز نمى‏تواند جلوى مرا از انهدام‏كعبه بگیرد!
عبد المطلب بدو گفت:این تو و این كعبه!
بدنبال این گفتگو،ابرهه دستور داد شتران عبد المطلب را باوباز دهند و عبد المطلب نیز شتران خود را گرفته و بمكه آمد و چون‏وارد شهر شد بمردم شهر و قریش دستور داد از شهر خارج شوند وبكوهها و دره‏هاى اطراف مكه پناهنده شوند تا جان خود را ازخطر سپاهیان ابرهه محفوظ دارند.
آنگاه خود با چند تن از بزرگان قریش بكنار خانه كعبه آمد وحلقه در خانه را بگرفت و با اشگ ریزان و قلبى سوزان بتضرع وزارى پرداخت و از خداى تعالى نابودى ابرهه و لشگریانش رادرخواست كرد و از جمله سخنانى كه بصورت نظم گفته این دوبیت است:
یا رب لا ارجو لهم سواكا یا رب فامنع منهم حماكا ان عدو البیت من عاداكا امنعهم ان یخربوا قراكا
-پروردگارا در برابر ایشان جز تو امیدى ندارم پروردگاراحمایت و لطف خویش را از ایشان بازدار كه دشمن خانه همان‏كسى است كه با تو دشمنى دارد و تو نیز آنانرا از ویرانى‏خانه‏ات بازدار.
آنگاه خود و همراهان نیز بدنبال مردم مكه بیكى از كوههاى‏اطراف رفتند و در انتظار ماندند تا ببینند سرانجام ابرهه و خانه كعبه چه‏خواهد شد.
از آنسو چون روز دیگر شد ابرهه به سپاه مجهز خویش فرمان‏داد تا بشهر حمله كنند و كعبه را ویران سازند.
نخستین نشانه شكست ایشان در همان ساعات اول ظاهر شدو چنانچه مورخین نوشته‏اند،فیل مخصوص را مشاهده كردند كه‏از حركت ایستاد و به پیش نمى‏رود و هر چه خواستند او را به‏پیش برانند نتوانستند،و در این خلال مشاهده كردند كه‏دسته‏هاى بیشمارى از پرندگان كه شبیه پرستو و چلچله بودند ازجانب دریا پیش مى‏آیند.
پرندگان مزبور را خداى تعالى مامور كرده بود تا بوسیله‏سنگریزه‏هائى كه در منقار و چنگال داشتند-و هر كدامیك ازآن سنگریزه‏ها باندازه نخود و یا كوچكتر از آن بود-ابرهه ولشگریانش را نابود كنند.
ماموران الهى بالاى سر سپاهیان ابرهه رسیدند و سنگریزه‏هارا رها كردند و بهر یك از آنان كه اصابت كرد هلاك شد وگوشت‏بدنش فرو ریخت،همهمه در لشگریان ابرهه افتاد و ازاطراف شروع بفرار كرده و رو به هزیمت نهادند،و در این گیر ودار بیشترشان بخاك هلاك افتاده و یا در گودالهاى سر راه،وزیر دست و پاى سپاهیان خود نابود گشتند.
خود ابرهه نیز از این عذاب وحشتناك و خشم الهى در امان‏نماند و یكى از سنگریزه‏ها بسرش اصابت كرد،و چون وضع راچنان دید به افراد اندكى كه سالم مانده بودند دستور داد او رابسوى یمن باز گردانند،و پس از تلاش و رنج‏بسیارى كه بیمن‏رسید گوشت تنش بریخت و از شدت ضعف و بیحالى در نهایت‏بدبختى جان سپرد.
عبد المطلب كه آن منظره عجیب را مى‏نگریست و دانست‏كه خداى تعالى بمنظور حفظ خانه كعبه،آن پرندگان را فرستاده‏و نابودى ابرهه و سپاهیانش فرا رسیده است فریاد برآورد و مژده‏نابودى دشمنان كعبه را بمردم داد و بآنها گفت:
بشهر و دیار خود باز گردید و غنیمت و اموالى كه از اینان‏بجاى مانده برگیرید،و مردم با خوشحالى و شوق بشهرباز گشتند. و گویند:در آنروز غنائم بسیارى نصیب اهل مكه شد،وقبیله خثعم كه از قبائل دیگر در چپاول‏گرى حریص‏تر بودند بیش‏از دیگران غنیمت‏بردند،و زر و سیم و اسب و شتر فراوانى‏بچنگ آوردند.
و این بود آنچه از رویهمرفته روایات و تفاسیر اسلامى‏استفاده مى‏شود.
و اینك چند تذكر:
1-برخى خواسته‏اند داستان اصحاب فیل را بر آنچه دركتب تاریخى اروپائیان و ساسانیان و لشكركشى انوشیروان به‏یمن و نابود شدن لشكر ابرهه در سر زمین حجاز بوسیله آبله وامثال آن منطبق ساخته و با تصرفاتى كه در كلمات و تاویلاتى‏كه در عبارات كرده‏اند بنظر خود جمع بین قرآن كریم و تواریخ‏نموده‏اند كه نمونه‏هائى از آنرا در ذیل مى‏خوانید:
فرید وجدى در دائرة المعارف خود در ماده‏«عرب‏»داستان‏اصحاب فیل و حمله آنها را بمكه ذكر كرده و سپس مى‏گوید:
«فاصابت جیش ابرهه مصیبة اضطرته للرجوع عن عزمه‏»پس لشكر ابرهة به مصیبتى دچار شد كه ناچار شد ازتصمیمى كه در ویران كردن كعبه و مكه داشت‏باز گردد... و سپس سوره مباركه فیل را ذكر كرده و آنگاه گوید:
«مفسران در تفسیر پرنده‏هاى ابابیل گفته‏اند:آنها پرندگانى‏بودند كه از دریا بیرون آمده و لشكر ابرهه را با سنگهائى كه‏در منقار داشتند بزدند و آنها نابود شدند...»
وى سپس گوید:
«ولى صحیح است كه كلام خدا را بر خلاف ظاهر آن حمل‏كرد بخاطر كثرت استعارات و مجازات در زبان عرب،و قرآن‏به زبان لغت ایشان نازل شده و صحیح است كه گفته شود آن‏اتفاق مهمى كه بى مقدمه براى لشكر ابرهه پیش آمد بصورت‏پرندگانى تصویر شد كه از آسمان آمده و آنها را بوسیله‏سنگهاى خود سنگ باران كرده‏اند». (1)
و در ماده‏«ابل‏»و ابابیل پس از تفسیر لغوى و معناى لفظ‏ابابیل گوید:
«اما روایات در باره شكلهاى این پرندگان بسیار است وهمین كثرت اقوال دلیل آنست كه از رسول خدا«ص‏»دراینباره نص صحیح و صریحى یافت نمى‏شود...»
«و ابن زید گفته:كه آنها پرندگانى بودند كه از دریا آمدند،و در رنگ آنها اختلاف كرده‏اند،برخى گفته‏اند سفید بودند، و برخى گویند:سیاه بوده،و قول دیگر آنكه سبز بودند ومنقارهائى همچون منقار پرندگان و دستهائى همچون دست‏سگان داشتند،و برخى گفته‏اند:سرهاشان همچون سران‏درندگان بوده...»
«و در باره‏«سجیل‏»گفته‏اند:گل متحجر بوده،و قول دیگرآنكه گل بوده،و قول سوم آنكه:سجیل،همان‏«سنگ وگل‏»است،و قول دیگر آنكه سنگى بوده كه چون به سوارمى‏خورد بدنش را سوراخ كرده و هلاكش مى‏كرد،و عكرمه‏گفته:پرندگان سنگهائى را كه همراه داشتند مى‏زدند و چون‏به یكى از آنها اصابت مى‏كرد بدنش آبله در مى‏آورد،و عمروبن حارث بن یعقوب از پدرش روایت كرده كه پرندگان مزبورسنگ‏ها را بدهان خود گرفته بودند،و چون مى‏انداختند پوست‏بدن در اثر اصابت آن تاول مى‏زد و آبله در مى‏آورد».
مؤلف دائرة المعارف پس از نقل این سخنان گوید:
«و برخى از دانشمندان معاصر عقیده دارند كه این پرندگان‏عبارت بودند از میكروبهائى كه حامل طاعون بودند،و یا پشه‏مالاریا بودند،و یا میكروب آبله بوده‏اند،و در آیه شریفه هم‏كلامى كه منافات با این نظریه و معنى باشد وجود ندارد، وبدین ترتیب منقول با معقول با هم متحد و موافق خواهدشد...»
وى سپس گوید:«و ما هم این نظریه را پسندیده و تایید مى‏كنیم،بخصوص كه‏هیچ مانعى نه لغوى و نه علمى براى رد این نظریه وجود نداردكه مانع تفسیر پرنده به میكروب گردد،و بسیار اتفاق افتاده‏كه طاعون در لشگرها سرایت كرده و آنها را به هزیمت ونابودى كشانده.»
و سپس داستان لشكر كشى ناپلئون را به عكا نقل كرده كه پس ازچند ماه محاصره لشكرش به طاعون مبتلا شده و بناچار جان خودو لشكریانش را برداشته و بمصر بازگشت... (2)
پیش از این نیز گفتار مؤلف‏«اعلام قرآن‏»را براى شما نقل‏كردیم (3) كه اظهار عقیده كرده بود كه‏«ابابیل‏»جمع آبله است، و«طیر»هم بمعناى سریع است،و اشكال آنرا هم ذكركرده‏ایم،و نویسنده‏«اعلام قرآن‏»یك اظهار نظر دیگرى هم‏كرده كه جالب‏تر از نظر قبلى است و احتمالا جنگ ابابیل ونابودى ابرهه را به خود یمن كشانده و اظهار عقیده كرده كه‏منظور از«حجارة من سجیل‏»سنگهائى باشد كه براى ویران‏كردن صنعا و شكست ابرهه در منجنیق گذارده بودند،و در این باره چنین گوید:
«بعقیده بعضى سجیل لغتى از سجین است،و سجین كه درقرآن نیز نام آن ذكر شده دركه‏اى است از جهنم یا طبقه هفتم‏زمین است.اگر تصویر اخیر را براى سجیل قبول كنیم و ازقسمت استعارات ادبى بهره‏ور شویم با عقیده‏اى كه سبت‏به‏ابابیل در فوق ذكر گردید منافات و مباینتى بوجود نمى‏آید.
لكن اگر سجیل را معرب سنگ و گل بدانیم باید معتقد شویم‏كه آیه ناظر به لشكر كشى ایران به یمن در سال 570 و یا 576است و مغلوبیت ایشان بوسیله لشكر انوشیروان حمله وجسارت ایشان بكعبه بوده است،و خداوند بوسیله انوشیروان‏پیروان جسور ابرهه و فرزندان او را كیفر داده است.در صورتى‏كه سومین آیه از سوره فیل اشاره به لشكركشى ایرانیان باشددور نیست كه‏«طیر»با«تیار»یا تیاره كه بر لشكر ساسانیان‏اطلاق مى‏شده رابطه‏اى داشته باشد،و در این صورت آیه‏چهارم‏«ترمیهم بحجارة من سجیل‏»با نوع جنگ ایرانى‏آنزمان تناسب دارد،زیرا مسلما ایرانیان از قلل جبال یمن‏استفاده كرده و با منجنیق آنان را سنگ باران كرده‏اند و یا بامنجنیق و سنگ،حصارهاى ایشان را بتصرف‏در آورده‏اند... » (4)
و نظیر این گونه تاویلات عجیب و غریب را در برخى‏كتابهاى دیگر روز نیز مى‏توانید مشاهده كنید كه ما براى نمونه‏بهمین دو قسمت اكتفا مى‏كنیم و وقت‏خود و شما را بیش از این‏نمى‏گیریم...
و ما قبل از هر گونه پاسخى به این سخنان و تاویلات‏مى‏خواهیم از این آقایان بپرسیم چه اصرارى دارید كه آیات‏كریمه قرآن را با تاریخى تطبیق دهید و میان آنها را جمع كنیدكه صحت و سقم آن معلوم نیست و دستهاى مرموز و غیر مرموز وتاریخ نویسان جیره خوار و دربارى ساسانیان و دیگران هر یك‏بنفع خود و اربابانشان و براى كوبیدن حریفان،تاریخ را تحریف‏كرده‏اند تا جائیكه گفته‏اند:«تاریخ‏»«تاریك‏»است و واژه‏تاریخ از همان واژه تاریك گرفته شده...!
و براستى ما نفهمیدیم منظور از این گفتار فرید وجدى كه‏مى‏گوید:
«...با این ترتیب معقول و منقول با هم موافق خواهند شد»معقول كدام و منقول كدام است،آیا قرآن معقول است‏یا منقول، و ما نمى‏دانیم چرا یك معتقد به قرآن كریم و وحى الهى بایداینگونه قضاوت كند و چنین رایى را مورد تایید قرار داده و به‏پسندد! و یا این گفتار مؤلف اعلام قرآن خیلى عجیب است كه‏مى‏گوید:
«...اگر سجیل را معرب سنگ و گل بدانیم باید معتقدشویم كه آیه ناظر به لشكر كشى ایران به یمن در سال 570 یا576 است...»
و این چه ملازمه‏اى است كه میان این دو مطلب برقرار كرده‏و چه‏«باید»ى است كه خود را ملزم به اعتقاد آن كرده،و چه‏اصرارى به این انطباق‏ها دارید؟و اساسا ما در برابر قرآن و تاریخ‏چه وظیفه‏اى داریم؟آیا وظیفه داریم قرآن را با تاریخ منطبق سازیم‏یا تاریخ را با قرآن،آن هم تاریخ آن چنانى كه گفتیم؟
و بهتر است در اینجا براى دقت و داورى بهتر اصل این سوره‏مباركه را با ترجمه‏اش براى شما نقل و آنگاه پاسخ جامعى به‏اینگونه تاویلات داده شودبسم الله الرحمن الرحیم‏«الم تر كیف فعل ربك باصحاب الفیل،الم یجعل كیدهم‏فى تضلیل و ارسل علیهم طیرا ابابیل،ترمیهم بحجارة من‏سجیل،فجعلهم كعصف ماكول‏».
ترجمه:
آیا ندیدى كه پروردگار تو با اصحاب فیل چه كرد؟مگر نیرنگشان را در تباهى نگردانید و بر آنان پرنده‏اى گروه گروه‏نفرستاد و آنها را بسنگى از«سجیل‏»میزد،و آنانرا مانند كاهى‏خورد شده گردانید.
اكنون با توجه و دقت در آیات كریمه این سوره،بخوبى‏روشن مى‏شود كه سیاق این آیات و لسان آن،صورت معجزه وخرق عادت دارد،و یك مطلب تاریخى را نمى‏خواهد بیان‏فرماید،مانند سایر داستانهائى كه در قرآن كریم با جمله‏«الم‏تر...»آغاز شده مانند این آیه:
«الم تر الى الذین خرجوا من دیارهم و هم الوف حذرالموت...» (5)
كه مربوط است‏بداستان گروهى كه از ترس مردن ازشهرهاى خود بیرون رفتند و به امر خداى تعالى مردند و سپس‏زنده شدند...بشرحى كه در تفاسیر و تواریخ آمده كه همه‏اش‏صورت معجزه دارد...
و چند آیه پس از آن نیز كه داستان طالوت و جالوت در آن‏ذكر شده و آن نیز بصورت اعجاز نقل شده كه فرماید:
«الم تر الى الملا من بنى اسرائیل من بعد موسى...» (6)
و هم چنین چند آیه پس از آن كه در مورد نمرود و پس از آن‏داستان یكى دیگر از پیغمبران الهى كه معروف است‏«عزیر»پیغمبر بوده و چنین مى‏فرماید:
«الم تر الى الذى حاج ابراهیم فى ربه...» (7) و پس از آن بدون فاصله مى‏فرماید:
«او كالذى مر على قریة و هى خاویة على عروشها قال انى‏یحیى هذه الله...» (8) و بخصوص در آیاتى كه به دنبال این جمله‏«الم تر كیف‏»نیز آمده مانند:
«الم تر كیف فعل ربك بعاد...» (8) كه خداى تعالى مى‏خواهد قدرت كامله خود را در كیفیت‏نابودى ستمكاران و یاغیان و طغیان گران زمان‏هاى گذشته باتمام امكانات و نیروهائى را كه در اختیار داشتند گوشزد دیگرطاغیان تاریخ نموده تا عبرتى براى اینان باشد.
و هم چنین آیات دیگرى كه لفظ‏«كیف‏»در آنهااست،و منظور بیان كیفیت‏خلقت موجودات و یا كیفیت ذلت و خوارى ملتها و نابودى آنها بصورت.
اعجاز،و خارج از این جریانات طبیعى‏مى‏باشد مانند این آیات:
«و امطرنا علیهم مطرا فانظر كیف كان عاقبة المجرمین‏» (10) و اغرقنا الذین كذبوا بآیاتنا فانظر كیف كان عاقبة‏المنذرین‏» (11) «فانظر كیف كان عاقبة مكرهم انا دمرناهم و قومهم‏اجمعین‏» (12) و بخصوص آیه اخیر كه در باره كیفیت نابودى قوم ثمود نازل‏شده و از نظر مضمون با داستان اصحاب فیل شبیه است‏با این‏تفاوت كه در آنجا لفظ‏«كید»آمده و در اینجا لفظ‏«مكر»بارى این آقایان گویا با این تاویلات و توجیهات‏خواسته‏اند جنبه اعجاز را از این معجزه بزرگ الهى بگیرند و آنراقابل خوراك براى اروپائیان و غربیان و دیگر كسانى كه‏عقیده‏اى به معجزه و كارهاى خارق عادت نداشته‏اند بنمایند، در صورتى كه تمام اهمیت این داستان بهمین اعجاز آن است،واین داستان بگفته اهل تفسیر از معجزاتى بوده كه جنبه‏ارهاص (13) داشته،و بمنظور آماده ساختن زمینه براى ظهوررسولخدا صادر شده،و ملا جلال الدین رومى بصورت زیبائى آنرابنظم آورده و بیان داشته است كه گوید:
چشم بر اسباب از چه دوختیم گر ز خوش چشمان كرشم آموختیم هست‏بر اسباب اسبابى دگر در سبب منگر در آن افكن نظر انبیاء در قطع اسباب آمدند معجزات خویش بر كیوان زدند بى سبب مر بحر را بشكافتند بى زراعت جاش گندم كاشتند ریگها هم آرد شد از سعیشان پشم بر ابریشم آمد كشكشان جمله قرآنست در قطع سبب عز درویش و هلاك بولهب مرغ با بیلى دو سه سنگ افكند لشكر زفت‏حبش را بشكند پیل را سوراخ سوراخ افكند سنگ مرغى كو ببالا پر زند دم گاو كشته بر مقتول زن تا شود زنده هماندم در كفن حلق ببریده جهد از جاى خویش خون خود جوید ز خون پالاى خویش هم چنین ز آغاز زقرآن تا تمام رفض اسباب است و علت و السلام
2-ما در آنچه گفتیم جمودى هم به لفظ نداریم و اگر بتوان معناى‏صحیحى كه با اعجاز این آیات و معناى ظاهرى آن منافات نداشته باشد براى آنها پیدا كرد كه با سایر نقلها و تواریخ انطباق پیدا كند آنرامى‏پذیریم،و خیال نشود كه ما نظر خاصى روى نقلى یا تاریخى ازتواریخ اسلامى و یا غیر اسلامى داریم كه نمى‏خواهیم آنها را بپذیریم‏بلكه ما تابع واقعیاتى هستیم كه قابل پذیرش باشد،مثلا در پاره‏اى ازنقلها و تفاسیر مانند تفسیر فیض كاشانى‏«ره‏»آمده كه این سنگها بهركس مى‏رسید بدنش آبله مى‏آورد،و پیش از آن هرگز آبله در آنجا دیده‏نشد.
و فخر رازى از عكرمة از ابن عباس و سعید بن جبیر نقل كرده كه‏گفته‏اند:
«لما ارسل الله الحجارة على اصحاب الفیل لم یقع حجرعلى احد منهم الا نفط جلده و ثار به الجدرى‏» (14)
یعنى آن هنگامى كه خداوند سنگ را بر اصحاب فیل فرستاد هیچ‏یك از آن سنگها بر احدى از آنها نخورد جز آنكه وست‏بدنش زخم‏شده و آبله بر آورد.
و یا نقل دیگرى كه از ابن عباس شده كه گفته است چون آن‏سنگها به لشكریان ابرهه خورد...
«فما بقى احد منهم الا اخذته الحكة،فكان لا یحك‏انسان منهم جلده الا تساقط لحمه (15) هیچ یك از آن لشكریان نماند جز آنكه مبتلا به خارش بدن‏گردید،و چون پوست‏بدن خود را مى‏خارید گوشتش مى‏ریخت...
چنانكه پاره‏اى از این تعبیرات در روایات ما نیز از ائمه اطهارعلیهم السلام نقل شده مانند روایتى شده كه در روضه كافى و علل الشرایع‏از امام باقر علیه السلام روایت‏شده كه پس از ذكر وصف آن پرنده‏هاكه سرها و ناخنهائى همچون سرها و ناخنهاى درندگان داشتند و هركدام سه عدد از آن سنگها بهمراه داشتند یعنى دو عدد به پاها و یكى به‏منقار.
آنگاه فرمود:
«فجعلت ترمیهم بها حتى جدرت اجسادهم فقتلهم بهاو ما كان قبل ذلك رؤى شیى‏ء من الجدرى،و لا رؤا ذلك من‏الطیر قبل ذلك الیوم و لا بعده...» (16)
یعنى مرغهاى مزبور همان سنگها را به ایشان زدند تا اینكه‏بدنهاشان آبله در آورد و بدانها ایشانرا كشت،و پیش از این واقعه چنین‏آبله‏اى دیده نشده بود،و نه آنگونه پرنده‏هائى دیده بودند نه پیش از آنروزو نه بعد از آنروز.
اكنون اگر بگوئیم منظور مورخین هم همین است كه این سنگهاكه بوسیله آن پرندگان به بدن لشكریان ابرهه خورد موجب زخم شدن‏بدنشان و تاول زدن و زخم شدن و سپس مرگ آنها گردید،و همانگونه‏كه قرآن كریم فرمود بدنشان همچون كاه جویده و خورد شده گردید مااز پذیرش آن امتناعى نداریم،اما اگر بخواهید«سنگ‏»را بر ذرات‏گرد و غبار و«طیر»را بر میكروبهاى حامل آن ذرات و ابابیل بر خودآبله‏ها و«عصف ماكول‏»را بر چرك و خون بدنهاى آنها،و یا امثال‏اینها حمل كنید نمى‏توانیم بپذیریم،چون مخالف صریح آیات وكلمات قرآنى است.
این داستان از ارهاصات بوده
3-همانگونه كه گفته شد داستان اصحاب فیل جنبه اعجازداشته،و اگر كسى سئوال كند مگر در معجزه شرط نیست كه‏بدست پیغمبر انجام شود؟در پاسخ مى‏گوئیم:برخى از معجزات بوده‏كه جنبه ارهاصى داشته و از ارهاصات بوده،و آنها به اتفاقات‏خارق العاده و معجزاتى اطلاق مى‏شود كه معمولا مقارن با ظهور و یاولادت پیغمبرى اتفاق مى‏افتد مانند اتفاقات شگفت انگیز وخارق العاده دیگرى كه در شب ولادت رسول خدا«ص‏»در جهان‏واقع شده و در روایات زیادى از روایات ما آمده مانند آنكه در آن شب دریاچه ساوه خشك شد،و آتشكده فارس خاموش گشت و چهارده‏كنگره در ایوان كسرى فرو ریخت...و امثال آن كه شاید در بخثهاى‏آینده بدان اشاره شود،كه اینها زمینه‏ساز ظهور پیغمبرى بزرگ بوده‏است.
و ارهاص در لغت عرب بمعناى آماده باش و آژیر خطر و آماده‏كردن مردم براى یك اتفاق مهم مى‏باشد كه معمولا مقارن با ولادت‏پیغمبران بزرگ دیگر نیز چنین اتفاقاتى بوقوع مى‏پیوسته،چنانچه درولادت موسى و عیسى و ابراهیم علیهم السلام نیز وجود داشته است.

پى‏نوشتها:
1-دائرة المعارف ج 6 ص 254-253.
2-دائرة المعارف ج 1 ص 34-33.
3-به قسمت(ب)از صفحه 9 تا 11 همین كتاب مراجعه نمائید.
4-اعلام قرآن خزائلى ص 159-160.
5-سوره بقرة آیه 243.
6-آیه 246.
7-آیه 258.
8-آیه 259.
9-سوره فجر آیه 6.
10-سوره اعراف آیه 84.
11-سوره یونس آیه 73.
12-سوره نمل آیه 51.
13-معناى ارهاص را در صفحات آینده انشاء الله تعالى مى‏خوانید.
14-تفسیر مفاتیح الغیب ج 32 ص 100.
15-بحار الانوار ج 15 ص 138.
16-بحار الانوار ج 15 ص 142 و 159.
درسهایى از تاریخ تحلیلى اسلام جلد 1 صفحه 120
یکشنبه 1387/12/25 11:01 ق.ظ

ارسال شده توسط مهدی شاکری در تاریخ‌ شنبه 1387/12/24 - 04:46 ب.ظ | نظرات (- -)

چند مطلب اخیر آرشیو شده

پارک علم و فناوری

مداجی استاد سلیم موذن زاده

دانلود آخرین آلبوم یوسف اسلام Roadsinger

زندگینامه یوسف اسلام

سلامی از جنس دوباره آشنا شدن

دانلود ویدئو كلیپ جدید سامی یوسف YOU Came To Me

شلوارهای موهن زنانه چینی در تهران+عکس

طرح 313

خدا ، هالیوود و انسان گرایی

استخدام شهرداریها ( اطلاعیه چهارم )

نامه ای به پیام آور اعظم

منابع آزمون استخدامی شهرداری ها

میزان رای ملت است

من فرشته، زن نیستم!

آن شب قلب ملت از کار ایستاد ...

متن دانشنامه جامع ستاد مرکزی استخدام شهردایها(اطلاعیه سوم)

قرآن کریم به صورت فلش

فردا كسی مویه‌های فاطمه (س) را نخواهد شنید

فیلم نماز صبح آیت الله بهجت حفظه الله

بهجت ایران به لقاء الله پیوست

هیچ می دانید زیر ذره بین خدایید!!

Muharram and Safar(مقاله انگلیسی)

بهشت و جهنم را بیشتر بشناسیم

انتخابات

عذاب تهمت زدن به دیگران

مجموعه نوحه و سینه زنی ایام فاطمیه (س) - بانوی بی نشان

گلچین مداحی ایام فاطمیه (س) ازحاج محمد رضا طاهری - MP3

نرم افزار قرآنی ترتیل نسخه 1

فیلم مستند " در این قطعه از بهشت "

مجموعه کامل ادعیه و زیارات از مداحان معروف - mp3

---------------------------------------------------------------------------------------------------------


*
*
*
*
*
*
*