تبلیغات
پیام آور اعظم - خلق و خوی پیامبر
به وب سایت پیام آور اعظم خوش آمدید...:::... برای استفاده کامل از مطالب به منوی آخرین مطالب و منوی موضوعات وبلاگ مراجعه کنید.....:::.....اخبار این وبلاگ هر روز آپدیت می شود....:::.... شما می توانید سوالات ، انتقادات و نظرات خود را در چت باکس این وب اعلام کنید......:::...... هرگونه مطلب یا مقاله خاص خود را به ما اعلام کنید تا در کمترین زمان در وب سایت قرار داده شود ....:::... لطفا در نظر سنجی شرکت فرمایید ، بزودی نتایج نظر سنجی در این وب اعلام میشود
احادیث
دانلود سرا

لینک های دانلود سایت

فیلم نماز صبح آیت الله بهجت حفظه الله
مجموعه سخنرانی شهید مطهری (2)
مجموعه سخنرانی شهید مطهری (1)
تفسیر المیزان ویژه موبایل
مجموعه نرم افزار های اسلامی سری 2
مستند شعبده شیطان (ویژه موبایل)
مجموعه نور احکام - ویژه موبایل
مجموعه کتب شهید مطهری (1) - ویژه موبایل
مجموعه کتب شهید مطهری (2) - ویژه موبایل
مجموعه کتب شهید مطهری (3) - ویژه موبایل
theme های مذهبی برای سونی اریکسون سری 1
theme های مذهبی برای سونی اریکسون سری 2
فیلم سیاحت غرب (2) (سری جدید)
دانلود کتاب های شهید مطهری
کتاب الکترونیکی قرآن کریم
مناجات زیبای ربنا
مداحی به مناسبت شهادت اما رضا
کلیپ های تصویری به مناسبت اربعین حسینی
آلبوم جدید سامی یوسف به نام بدون تو
اذان زیبای مرحوم موذن زاده
بازی فلش سنگ ها (حمایت از غزه)
مداحی حاج نزار قطری سری 2
مداحی حاج نزار قطری سری 1
قبله نما برای موبایل
تم های زیبای گوشی نوکیاN70
سخنرانی استاد قمشه ای درمورد وظایف پیامبر
تم های زیبای گوشی سونی اریکسون سری 3
مجموعه کامل نرم افزار های مذهبی موبایل
ملاکهای انتخاب همسر و روانشناسی ازدواج ویژه برادران
مداحی غلامرضا کویتی پور
گنج های معنوی
کلیپ تصویری مرحوم آقاسی
نرم افزار احکام همراه-رساله کامل

مقاله
Disquisition english
نظرسنجی

لطفا در سیستم نظرسنجی شرکت فرمایید

به زودی نتیجه نظر سنجی را

اعلام می کنیم

چه نوع فایل هایی برای دانلود احتیاج دارید؟







ساعت و تاریخ

شرکت در جشنواره
جشنواره  سراسری وبلاگ نویسی تبیان در حال برگزاری است . ثبت نام کنید
نظرات
آمار و اطلاعات
امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

آرشیو ماهیانه
لوگو کده وبلاگ
لینك به ما


لوگوی دوستان

وبلاگ فارسی

خلق و خوی پیامبر

 

 آن دسته از آیات قرآن كه خلق كریم و ادب جمیل آن جناب از آنهااستفاده مى‏شودنوعا سیاق‏شان، سیاق امر و نهى است، از این جهت بهتر آن دیدیم كه از ایراد آن آیات‏خوددارى نموده‏و روایات مشتمل بر سنن آن جناب و مجامع اخلاقى حاكى از ادب الهى‏جمیلش‏را ایراد نمائیم.چه در این روایات استشهاد به آن آیات هم شده است.

 - در معانى الاخبار به یك طریق از ابى هاله تمیمى ازحسن بن على(ع)وبطریق دیگر از حضرت رضا، از آباء گرامش از على بن الحسین از حسن بن على(ع)و به طریق‏دیگرى از مردى از اولاد ابى هاله از حسن بن على(ع)روایت‏شده كه‏گفت: از دائى خود هند بن ابى هاله كه رسول‏خدا را براى مردم وصف مى‏كرد تقاضا كردم كه‏مقدارى از اوصاف آن حضرت را براى من نیز بیان كند، بلكه به این وسیله‏علاقه‏ام به آن جناب‏بیشتر شود او نیز تقاضایم را پذیرفت و گفت: رسول خدا(ص)مردى بود كه در چشم هر بیننده‏بزرگ و موقر مى‏نمود وروى نیكویش در تلالؤ چون ماه تمام و قامت رعنایش از قامت معتدل بلندتر و از بلندبالایان‏كوتاهتربود، سرى بزرگ و موئى كه پیچ داشت و اگر هم گاهى موهایش آشفته میشد شانه‏مى‏زد، و اگر گیسوان مى‏گذاشت‏از نرمه گوشش تجاوز نمى‏كرد.رنگى مهتابى و جبینى فراخ‏و ابروانى باریك و طولانى داشت و فاصله بین دو ابرویش‏فراخ بود، بین دو ابروانش رگى بودكه در مواقع خشم از خود پر مى‏شد و این رگ به طورى براق بود كه اگر كسى‏دقت نمى‏كردخیال مى‏كرد دنباله بینى آن جناب است و آن حضرت كشیده بینى است، محاسن شریفش پرپشت و كوتاه‏و گونه‏هایش كم گوشت و غیر برجسته بود، دهانش خوشبو و فراخ و بیشتر اوقات‏باز و دندانهایش از هم باز و جدا و چون مرواریدسفید، و موى وسط سینه تا شكمش باریك‏بود، و گردنش در زیبائى چنان بود كه تو گوئى گردن آهو است، و از روشنى‏و صفا تو گوئى‏نقره است، خلقى معتدل، بدنى فربه و عضلاتى در هم پیچیده داشت در حالى كه شكمش از سینه جلوتر نبود، فاصله بین دو شانه‏اش زیاد و به اصطلاح‏چهار شانه بود، مفاصل استخوانهایش‏ضخیم و سینه‏اش گشاد و وقتى برهنه مى‏شد بدنش بسیار زیبا واندامش متناسب بود، از بالاى‏سینه تا سره خطى از مو داشت، سینه و شكمش غیر از این خط از مو برهنه بود ولى از دو ذراع‏وپشت‏شانه و بالاى سینه‏اش پر مو، و بند دستهایش كشیده و محیط كف دستش فراخ واستخوان‏بندى آن واستخوان‏بندى كف پایش درشت بود.سراپاى بدنش صاف و استخوانهایش‏باریك و بدون برآمدگى بود، و گودى كف پا و دستش‏از متعارف بیشتر و دو كف قدمش‏محدب و بیشتر از متعارف برآمده، و هم چنین پهن بود، به طورى كه آب بر آن قرار مى‏گرفت،وقتى قدم برمى‏داشت تو گوئى آنرا از زمین مى‏كند و بارامى گام برمى‏داشت و با وقار راه‏مى‏پیمود، و در راه رفتن‏سریع بود، و راه رفتنش چنان بود كه تو گوئى از كوه سرازیر مى‏شود، ووقتى بجائى التفات مى‏كرد با تمام بدن متوجه‏مى‏شد، چشمهایش افتاده یعنى نگاهش بیشتربه زمین بود تا به آسمان، و آنقدر نافذ بود كه كسى را یاراى‏خیره شدن بر آن نبود، و به هر كس‏برمى‏خورد در سلام از او سبقت مى‏جست.
    
    
    
    راوى گفت پرسیدم منطقش را برایم وصف كن، گفت: رسول‏خدا(ص)دائما با غصه‏ها قرین و دائما در فكر بود و یك لحظه راحتى نداشت، بسیار كم حرف بود و جزدرمواقع ضرورت تكلم نمى‏فرمود، و وقتى حرف میزد كلام را از اول تا به آخر با تمام فضاى‏دهان ادا مى‏كرد، این تعبیر كنایه‏است از فصاحت، و كلامش همه كوتاه و جامع و خالى اززوائد و وافى به تمام مقصود بود.خلق نازنینش بسیار نرم بود، به این‏معنا كه نه كسى را با كلام‏خود مى‏آزرد و نه به كسى اهانت مى‏نمود، نعمت در نظرش بزرگ جلوه مى‏نمود، اگر چه هم‏ناچیزمى‏بود، و هیچ نعمتى را مذمت نمى‏فرمود، و در خصوص طعامها مذمت نمى‏كرد و از طعم‏آن تعریف هم نمى‏نمود،دنیا و ناملایمات آن هرگز او را به خشم در نمى‏آورد، و وقتى كه‏حقى پایمال مى‏شد از شدت خشم كسى او رانمى‏شناخت، و از هیچ چیزى پروا نداشت تاآنكه احقاق حق مى‏كرد، و اگر به چیزى اشاره مى‏فرمود با تمام كف دست اشاره‏مى‏نمود، ووقتى از مطلبى تعجب مى‏كرد دست‏ها را پشت و روى مى‏كرد و وقتى سخن مى‏گفت‏انگشت‏ابهام دست چپ را به كف دست راست مى‏زد، و وقتى غضب مى‏فرمود، روى مبارك‏را مى‏گرداند در حالتى كه چشمها راهم مى‏بست، و وقتى مى‏خندید خنده‏اش تبسمى شیرین‏بود به طورى كه تنها دندانهاى چون تگرگش نمایان مى‏شد.
    
    
    
    صدوق(علیه الرحمه)در كتاب مزبور مى‏گوید: تا اینجا روایت‏ابى القاسم بن منیع ازاسماعیل بن محمد بن اسحاق بن جعفر بن محمد بود، و از این پس تا آخر روایت عبد الرحمن است، در این روایت‏حسن بن على(ع)مى‏فرماید: تا مدتى‏من این اوصاف را كه ازدائى خود شنیده بودم از حسین(ع) كتمان مى‏كردم، تا اینكه وقتى برایش نقل‏كردم، دیدم او بهتر از من وارد است، پرسیدم تو از كه شنیدى، گفت من از پدرم امیر المؤمنین(ع)از وضع داخلى‏و خارجى رسول خدا(ص)و هم چنین از چگونگى‏مجلسش و از شكل و شمایلش سؤال كردم، آن جناب نیز چیزى را فروگذار نفرمود.
    
    
    
    حسین(ع)براى برادر خود چنین نقل كرد كه: من‏از پدرم از روش رفتاررسول خدا(ص)در منزل پرسیدم، فرمود: به منزل رفتنش به اختیار خود بود، ووقتى‏تشریف مى‏برد، وقت‏خود را در خانه به سه جزء تقسیم مى‏كرد، قسمتى رابراى عبادت خدا، و قسمتى را براى به سر بردن بااهلش و قسمتى را به خود اختصاص مى‏داد، در آن قسمتى هم كه مربوط به خودش بود، باز به كلى قطع رابطه نمى‏كرد،بلكه مقدارى از آن‏را بوسیله خواص خود در كارهاى عامه مردم صرف مى‏فرمود، و از آن مقدار چیزى را براى خودذخیره‏نمى‏كرد.از جمله سیره آن حضرت این بود كه اهل فضل را با ادب خود ایثار مى‏فرمود، وهر كس را به مقدار فضیلتى‏كه در دین داشت احترام مى‏نمود، و حوائج‏شان را برطرف‏مى‏ساخت، چون حوائج‏شان یكسان نبود، بعضى را یك حاجت‏بود و بعضى را دو حاجت وبعضى را بیشتر، رسول خدا(ص)با ایشان مشغول مى‏شد و ایشان را سرگرم اصلاح‏نواقص‏شان‏مى‏كرد، و از ایشان در باره امورشان پرسش مى‏كرد، و به معارف دینیشان آشنامى‏ساخت، و در این باره هر خبرى كه مى‏داددنبالش مى‏فرمود: حاضرین آنرا به غائبین‏برسانند، و نیز مى‏فرمود: حاجت كسانى را كه به من دسترسى ندارندبه من ابلاغ كنید، وبدانید كه هر كس حاجت اشخاص ناتوان و بى رابطه با سلطان را نزد سلطان برد، و آنرا برآورده‏كند،خداى تعالى قدم‏هایش را در روز قیامت ثابت و استوار مى‏سازد.در مجلس آن حضرت‏غیر اینگونه مطالب ذكر نمى‏شد،و از كسى سخنى از غیر این سنخ مطالب نمى‏پذیرفت، مردم‏براى درك فیض و طلب علم شرفیاب حضورش مى‏شدند و بیرون‏نمى‏رفتند مگر اینكه دلهاى‏شان سرشار از علم و معرفت بود و خود از راهنمایان و ادله راه حق شده بودند.
    
    
    
    سپس از پدرم امیر المؤمنین(ع)از برنامه و سیره‏آن جناب در خارج از منزل‏پرسیدم، فرمود: رسول خدا(ص)زبان خود را از غیر سخنان مورد لزوم بازمى‏داشت،و با مردم انس مى‏گرفت، و آنان را از خود رنجیده خاطر نمى‏كرد، بزرگ هر قومى‏را احترام مى‏كرد، و تولیت امور قوم را به اوواگذار مى‏نمود، همیشه از مردم برحذر بود، و خود رامى‏پائید، و در عین حال بشره و خلق خود را درهم نمى‏پیچید، همواره از اصحاب خود تفقد مى‏كرد، و از مردم حال مردم را مى‏پرسید، و هر عمل‏نیكى را تحسین و تقویت مى‏كرد، و هرعمل زشتى را تقبیح مى‏نمود، در همه امور میانه رو بود، گاهى افراط وگاهى تفریط نمى‏كرد، از غفلت مسلمین و انحراف‏شان غافل نبود، و در باره حق، كوتاهى نمى‏كرد و از آن تجاوز نمى‏نمود،درمیان اطرافیان خود كسى را برگزیده‏تر و بهتر مى‏دانست كه داراى فضیلت بیشتر و براى مسلمین‏خیرخواه‏تر بود،و در نزد او مقام و منزلت آن كسى بزرگ‏تر بود كه مواسات و پشتیبانیش براى‏مسلمین بهتر بود.
    
    
    
    سید الشهداء(ص)سپس فرمود: من از پدر بزرگوارم‏از وضع مجلس‏رسول الله(ص)پرسیدم، فرمود: هیچ نشست و برخاستى نمى‏كرد مگر با ذكرخدا،و در هیچ مجلسى جاى مخصوصى براى خود انتخاب نمى‏كرد، و از صدرنشینى نهى‏مى‏فرمود، و در مجالس هر جا كه‏خالى بود مى‏نشست، و اصحاب را هم دستور مى‏داد كه‏چنان كنند.و در مجلس، حق همه را ادا مى‏كرد، به طورى كه احدى‏از همنشینانش احساس‏نمى‏كرد كه از دیگران در نزد او محترم‏تر است، و هر كسى كه شرفیاب حضورش مى‏شد این‏قدرصبر مى‏كرد تا خود او برخیزد و برود، و هر كس حاجتى از او طلب مى‏كرد برنمى‏گشت‏مگر اینكه یا حاجت‏خود را گرفته بود، یابا بیانى قانع، دلخوش شده بود، خلق نازنینش اینقدرنرم بود كه به مردم اجازه مى‏داد او را براى خود پدرى‏مهربان بپندارند، و همه نزد او در حق‏مساوى بودند، مجلسش، مجلس حلم و حیا و راستى و امانت بود و در آن صداها بلندنمى‏شد، ونوامیس و احترامات مردم هتك نمى‏گردید، و اگر احیانا از كسى لغزشى سر مى‏زد، آن جناب‏طورى تادیبش مى‏فرمودكه براى همیشه مراقب مى‏شد، همنشینانش همه با هم متعادل بودند، ومى‏كوشیدند كه با تقوا یكدیگر را مواصلت‏كنند، با یكدیگر متواضع بودند، بزرگتران را احترام‏نموده و به كوچكتران مهربان بودند،و صاحبان حاجت را بر خود مقدم مى‏شمردند، و غریب‏هارا حفاظت مى‏كردند.
    
    
    
    و نیز فرمود: پرسیدم سیره آن حضرت در میان همنشینانش‏چطور بود؟فرمود: دائماخوش‏رو و نرم‏خو بود، خشن و درشت‏خو و داد و فریاد كن و فحاش و عیب‏جو و همچنین مداح‏نبود، و به هر چیزى كه رغبت و میل نداشت بى میلى خود را در قیافه خود نشان نمى‏داد و لذااشخاص ازپیشنهاد آن مایوس نبودند، امیدواران را ناامید نمى‏كرد، نفس خود را از سه چیزپرهیز میداد: 1 - مراء و مجادله‏2 - پر حرفى 3 - گفتن حرف‏هاى بدرد نخور.و نسبت به مردم نیز ازسه چیز پرهیز مى‏كرد: 1 - هرگز احدى را مذمت وسرزنش نمى‏كرد 2 - هرگز لغزش وعیب‏هایشان را جستجو نمى‏نمود 3 - هیچ وقت‏حرف نمى‏زد مگر در جائى كه امید ثواب در آن مى‏داشت.
    
    
    
    و وقتى تكلم مى‏فرمود همنشینانش سرها را به زیر مى‏انداختندگوئى مرگ بر سرآنها سایه افكنده است، و وقتى ساكت مى‏شد، آنها تكلم مى‏كردند، و در حضور او نزاع‏ومشاجره نمى‏كردند، و اگر كسى تكلم مى‏كرد دیگران سكوت مى‏كردند تا كلامش پایان‏پذیرد، و تكلم‏شان در حضور آن‏جناب به نوبت بود، اگر همنشینانش از چیزى به خنده‏مى‏افتادند، آن جناب نیز مى‏خندید و اگر از چیزى تعجب مى‏كردنداو نیز تعجب مى‏كرد، واگر ناشناسى از آن حضرت چیزى مى‏خواست و در درخواستش اسائه ادب و جفائى‏مى‏كرد، آن جناب تحمل مى‏نمود، به حدى كه اصحابش در صدد رفع مزاحمت او برمیامدند و آن حضرت‏مى‏فرمود: همیشه صاحبان‏حاجت را معاونت و یارى كنید، و هرگز ثناى كسى را نمى‏پذیرفت‏مگر اینكه به وى احسانى كرده باشد، و كلام احدى‏را قطع نمى‏كرد مگر اینكه مى‏دید كه ازحد مشروع تجاوز مى‏كند كه در این صورت یابه نهى و بازداریش از تجاوز یا به برخاستن ازمجلس كلامش را قطع مى‏كرد.
    
    
    
    سیدالشهداء(ع)مى‏فرماید: سپس از سكوت آن حضرت پرسیدم، فرمود: سكوت رسول خدا(ص)چهار جور بود: 1- حلم 2 - حذر 3 - تقدیر 4 - تفكر.سكوتش‏از حلم و صبر این بود كه هیچ چیز آن حضرت رابه خشم در نمى‏آورد و از جاى نمى‏كند، وسكوتش از حذر در چهار مورد بود: 1 - در جائى كه مى‏خواست وجهه نیكوو پسندیده كار را پیدا كند تا مردم نیز در آن كاربه وى اقتدا نمایند.
    
    
    
    2 - در جائى كه حرف زدن قبیح‏بود و مى‏خواست بطرف یاد دهد تا او نیز از آن‏خوددارى كند.
    
    
    
    3 - درجائى كه مى‏خواست در باره صلاح امتش مطالعه و فكر كند.
    
    
    
    4 - در مواردى كه‏مى‏خواست دست به كارى زند كه خیر دنیا و آخرتش در آن بود.
    
    
    
    و سكوتش از تقدیر این بود كه مى‏خواست همه مردم را به یك چشم‏دیده و به گفتارهمه به یك نحو استماع فرماید، و اما سكوتش در تفكر عبارت بود از تفكر در اینكه چه چیزى‏باقى‏است و چه چیزى فانى. (1) مؤلف: این روایت را صاحب كتاب مكارم الاخلاق از كتاب محمد بن اسحاق بن ابراهیم طالقانى‏به طریقى كه او به حسنین(ع)دارد نقل كرده (1) ، مرحوم‏مجلسى هم‏در بحار الانوار فرموده (2) ، كه این روایت از اخبار مشهور است، عامه هم آنرادر بیشتر كتاب‏هاى‏خود نقل كرده‏اند، سپس مؤلف اضافه مى‏كند كه بر طبق مفاد این روایت ویا بعضى از مضامین‏آن، روایات بسیارى از صحابه رسول خدا(ص)نقل شده است.
    
    
    
    شرح و تفسیر كلمات و جملات روایت مشهورى كه‏در باره اوصاف جسمى و احوال روحى پیامبر اكرم(ص)نقل شده است‏كلمهمربوعبمعناى كسى است كه اندامى متوسط‏داشته باشد، نه كوتاه قد و نه بلندبالا، و كلمهمشذببمعناى بلندقامتى است كه در عین حال لاغر اندام باشد و گوشتى بربدن‏نداشته باشد و كلمهرجلدر جملهرجل الشعربر وزن خلق، صفتى است مشتق ازمادهفعل یفعلوقتى مى‏گویندفلانىرجل الشعراست معنایش این است كه موى سر وروى او نه بطور كامل مستقیم و افتاده‏است و نه بطور كامل مجعد و فرفرى است بلكه بین این‏دو حالت است.
    
    
    
    و كلمهازهراللونباین معنا است كه آنجناب رنگ چهره مباركش‏براق و صاف بودو كلمهازجوقتى در مورد ابروان استعمال مى‏شود بمعناى باریك و طولانى بودن آنست واینكه‏در روایت آمده: سوابغ فى غیر قرنمعنایش اینست كه ابروان آنجناب متصل بیكدیگرنبود و از یكدیگر فاصله‏داشت و كلمهاشمبمعناى كسى است كه بینى او داراى شمم‏باشد، یعنى قصبه بینیش برآمدگى داشته باشد، و منظورراوى این بوده كه بین دو ابرویش نورى‏تلالوء مى‏كرد كه اگر كسى خوب دقت نمى‏كرد بنظرش مى‏رسید بلندى و ارتفاعى‏است كه بربینى آنجناب است وكث اللحیهكسى را مى‏گویند كه محاسنش پر پشت و بلند نباشد وسهل الخدبكسى‏گویند كه گونه‏اى صاف و كشیده داشته باشد و در آن گوشت زیادى‏نباشد وضلیع الفمبكسى گویند كه دهانى‏فراخ داشته باشد و این در مردان از محاسن‏شمرده مى‏شود ومفلجاز مادهفلجه(با دو فتحه)بكسى اطلاق مى‏شود كه‏فاصله ما بین دوقدمش یا بین دو دستش و یا بین دندانهایش زیاد باشد واشنببه كسى گفته مى‏شود كه‏دندانهایش سفید باشد.
    
    
    
    ومشربةبمعناى‏موئى است كه از وسط سینه تا روى شكم انسان مى‏روید وكلمهدمیة - بضم دال - بمعناى آهو است و منكبمحل‏اتصال استخوان شانه و بازو است وكرادیسجمعكردوساست‏كه بمعناى مفصل و محل اتصال دو استخوان است و در جملهانورالمتجردگویا كلمهمتجرداسم فاعل از تجرد باشدكه بمعناى عریان بودن ازلباس و امثال آنست و منظور از این جمله این است كه آنجناب وقتى برهنه میشده خلقت‏و ظاهربدن مباركش زیبا بود و كلمهلبه - بضمه لام و تشدید باء - آن نقطه‏اى‏است از سینه كه قلاده‏در آنجا قرار مى‏گیرد و كلمهسرهبمعناى‏ناف است و كلمهزندمحل اتصال قلمه دست‏به كف دست است(آنجا كه نبض مى‏زند)و كلمهرحب‏الراحةبمعناى كسى است كه‏كف دستش وسیع باشد و كلمه شتن(با دو فتحه)بمعناى درشتى كف دستها وساختمان‏پاها است و كلمهسبط القصبدر وصف كسى استعمال مى‏شود كه استخوانهاى بدنش‏مستقیم و بدون كجى وبرآمدى باشد و جملهخمصان الاخمصیندر وصف كسى مى‏آیدكه كف پایش تخت نباشد و هنگام ایستادن همه آن به زمین‏نچسبد چوناخمصآن محلى‏است از كف پا كه بزمین نمى‏چسبد و خمصانبمعناى لاغر بودن باطن پا است، در نتیجهخمصان‏الاخمصیناین معنا را افاده مى‏كند كه وسط كف پاى آنجناب با دو طرف آن‏یعنى طرف انگشتان و طرف پاشنه‏تفاوت بسیار داشت و از آن دو طرف بلندتر بود و كلمهفسحة بمعناى‏وسعت است وقلعبمعناى راه رفتن بقوت است وتكفوءدرراه رفتن‏بمعناى راه رفتن با تمایل است(مثل كسیكه از كوه پائین مى‏آید)وذریع المشیةبكسى‏گفته مى‏شودكه بسرعت راه برود، و كلمهصببمعناى سرازیرى راه و یا زمین سرازیراست‏وخافض الطرفرا جمله بعد كه مى‏گوید: نظره‏الى الارضمعنا كرده، یعنى آنجناب‏همواره نگاهش بطرف زمین بوده و كلمهاشداقجمعشدق -بكسره شین - است كه‏بمعناى زاویه دهان از طرف داخل است.و یا به عبارتى باطن گونه‏هاى است، و اینكه در روایت‏آمده سخن رابااشداقخود آغاز و بااشداقخود ختم مى‏كرد كنایه است از فصاحت، وقتى گفته مى‏شود فلانى تشدق‏كرد معنایش این است كه شدق خود را بمنظور فصیح سخن‏گفتن پیچاند و كلمهدمثازمادهدماثةاست كه جمله بعد آنرا تفسیر نموده، مى‏گوید: لیس‏بالجافى و لا بالمهینیعنى سخن گفتنش ملایم و خالى‏از خشونت و نرمى بیش ازاندازه بود كلمهذواقبمعناى هر طعام چشیدنى است وكلمهانشاحاز مادهنشوحاست وانشاحیعنى‏اعراض كرد و منظور از جملهیفتر عن مثل حب الغماماین است كه‏خنده‏اش بسیار شیرین‏و نمكین بود، لبها اندكى باز مى‏شد و دندانهائى چون تگرگ را نمودارمى‏ساخت و منظور از جملهفیرد ذلك بالخاصة‏على العامةمعنایش این است كه در آن یك‏سوم وقتى كه در خانه بخودش اختصاص مى‏داد نیز بكلى از مردم منقطع‏نمى‏شد بلكه بوسیله‏خواص با عامه مردم مرتبط مى‏شد، مسائل آنانرا پاسخ مى‏داد و حوائج‏شان را برمى‏آورد و هیچ چیز از آن یك‏سوم وقت را كه مخصوص خودش بود از مردم دریغ نمى‏كرد.
    
    
    
    و كلمهروادجمعرائداست‏و رائد بمعناى آن كسى است كه‏پیشاپیش كاروان‏مى‏رود تا براى كاروانیان منزل و براى حیوانات آنان چراگاهى پیدا كند و كارهائى دیگر ازاین قبیل‏انجام دهد.و منظور از جملهلا یوطن الا ما كنت و ینهى عن ایطانهااین است كه‏رسول خدا(ص)جاى‏معینى از مجلس را بخود اختصاص نمى‏داد و چنین نبود كه‏اهل مجلس آن نقطه را خاص آنحضرت بدانند و كسى در آنجا ننشیند،زیرا مى‏ترسید عنوان‏بالانشینى و تقدم پیدا كند، و دیگرانرا نیز از چنین‏عملى نهى مى‏كرد.و جملهاذا انتهى الى‏قوم...بمنزله‏تفسیر آن جمله است، و معناى جملهلا تؤبن فیه الحرم اینست كه در حضورآنجناب كسى جرات نمى‏كرد از ناموس‏مردم به بدى یاد كند و این فعل از مادهابنة - بضم همزه - گرفته‏شده كه بمعناى عیب است و كلمهحرم - بضمه حاء و فتحه‏راء - جمعحرمةاست.و كلمهتثنىدر جمله: لا تثنى فلتاتهازتثنیهگرفته شده‏كه بمعناى‏تكرار كردن است و كلمهفلتاتجمعفلتةاست‏كه بمعناى لغزش است و معناى جمله‏این است كه اگر احیانا در مجلس آنجناب‏از احدى از جلساء لغزشى سر مى‏زند حضرت به‏همه مى‏فهماند كه این عمل لغزش و خطا است و دیگر از كسى تكرار نشود وكلمهبشر - بكسره باء و سكون شین - بمعناى بشاش بودن چهره است و كلمهصخابدرباره كسى‏استعمال مى‏شود كه فریادى گوش خراش داشته باشد.
    
    
    
    و در جملهحدیثهم‏عنده حدیث اولیتهمكلمهاولیةجمعولىاست‏و گویامراد از آن تابع و دنبال رو باشد، و معناى جمله این باشد كه اصحاب وقتى با آن جناب سخن‏مى‏گفتندنوبت را رعایت مى‏كردند و چنین نبود كه یكى در سخن دیگرى داخل شود و یا مادام‏كه سخن او تمام نشده سخن بگویدو یا مانع یكدیگر شوند، و معناى جملهحتى ان كان‏اصحابه یستجلبونهماین است كه اصحاب آن جناب وقتى‏مى‏دیدند غریبه‏ها و ناآشنایان به‏اخلاق آن جناب و با حرفهاى خارج از نزاكت‏خود آنجناب را مى‏آزارندآنان را نزد خودمى‏خواندند تا رسول خدا(ص)را از شر آنان نجات دهند.
    
    
    
    و معناى جملهولا یقبل الثناء الا من مكافى‏ءاین است كه مدح و ثناءرا تنها درمقابل نعمتى كه به یكى از آنان داده بود مى‏پذیرفت و این عمل همان شكرى است كه دراسلام‏مدح شده پس كلمهمكافى‏ءیا از مكافات بمعناى جزا دادن است و یا از مكافات‏بمعناى مساوات است كه اگرباین معنا باشد معناى جمله چنین مى‏شود: رسول خدا(ص)مدح و ثناء را از كسى مى‏پذیرفت كه مدح را به مقدارى كه طرف استحقاق آنرا دارد اداء كند نه بیش از آن، و از كسى كه درمدحش اغراق مى‏كرده و زیاده روى‏مى‏نموده نمى‏پذیرفت.
    
    
    
    و معناى جمله: و لا یقطع على احد كلامه حتى یجوزاین‏است كه آنجناب سخن‏هیچ گوینده‏اى را قطع نمى‏كرد مگر آنكه از حق تجاوز مى‏كرده كه در آنصورت تذكر میداده‏كه‏این سخن تو درست نیست و یا برمى‏خاسته و مى‏رفته، و كلمه استفزازبمعناى استخفاف‏است و منظور راوى‏این است كه هیچ صحنه‏اى آنجناب را آنچنان بخشم در نمى‏آورد كه‏عقلش سبك شود و از جاى كنده شود.
    
    
    
    2 - و در كتاب احیاء العلوم است كه: رسول خدا گفتارش‏از همه فصیح‏تر و شیرین‏تربود - تا آنجا كه میگوید - : و سخنانش همه كلمات كوتاه و جامع و خالى از زوائدو وافى به‏تمام مقصود بود، و چنان بود كه گوئى اجزاى آنان تابع یكدیگرند، وقتى سخن مى‏گفت بین‏جملات‏را فاصله مى‏داد تا اگر كسى بخواهد سخنانش را حفظ كند فرصت داشته باشد، جوهره‏صدایش بلند و از تمامى مردم خوش‏نغمه‏تربود. (1) 3 - و شیخ در كتاب تهذیب به سند خود از اسحاق بن جعفر از برادرش موسى بن جعفرازپدران بزرگوارش از على(ع)نقل كرده كه فرمود: از رسول خدا(ص)شنیدم كه مى‏فرمود: من مبعوث شده‏ام به مكارم اخلاق و محاسن آن (2) .
    
    
    
    4 - و در كتاب مكارم الاخلاق است كه ابى سعید خدرى‏گفت: حیاى رسول خدا(ص)از عروس حجله بیشتر بود، و چنان بود كه اگر چیزى را دوست نمى‏داشت‏ما از قیافه‏اش‏مى‏فهمیدیم. (3) 5 - و در كتاب كافى به سند خود از محمد بن مسلم روایت مى‏كند كه گفت: شنیدم كه‏حضرت‏ابو جعفر(ع)مى‏فرمود: فرشته‏اى نزد رسول الله(ص)آمد وعرض كرد: خدایت مخیر فرموده كه اگر خواهى بنده‏اى متواضع‏و رسول باشى و اگر خواهى‏پادشاهى رسول باشى، جبرئیل این صحنه را مى‏دید رسول خدا(ص)از راه‏مشورت به‏جبرئیل نگریست، او با دست اشاره كرد كه افتادگى را اختیار كن و لذا رسول الله(ص)درجواب آن فرشته فرمود: بندگى و تواضع را با رسالت اختیار كردم، فرشته مزبور در حالى كه كلید خزینه‏هاى زمین را دردست داشت گفت: اینك چیزى هم از آنچه درنزد خدایت دارى كاسته نشد. (1) 6 - و در نهج البلاغه مى‏فرماید:پس باید كه تاسى كنى به نبى اطهر و اطیب - تا آنجاكه مى‏فرماید - از خوردنیهاى دنیا اندك و به اطراف دندان خورد، و دهان‏خود را از آن پر نكرد وبه آن التفاتى ننمود، لاغرترین اهل دنیا بود از حیث تهى گاه و گرسنه‏ترین شان بود ازجهت‏شكم، خزائن دنیا بر او عرضه شد، لیكن او از قبولش استنكاف نمود، وقتى فهمید كه خداى‏تعالى چیزى را دشمن‏دارد او نیز دشمن مى‏داشت، و هر چیزى را كه خداى تعالى حقیرمى‏دانست او نیز تحقیرش مى‏كرد، و ما بر عكس آن جنابیم‏و اگر از معایب چیزى در ما نبود جزهمینكه دوست مى‏داریم دنیائى را كه خدا دشمن داشته و بزرگ مى‏شماریم دنیائى‏را كه‏خدایش تحقیر كرده، همین براى شقاوت و بدبختى و نافرمانیمان بس بود، و حال آنكه‏رسول الله(ص)روى‏زمین غذا مى‏خورد، و چون بندگان مى‏نشست، و كفش خودرا بدست‏خود مى‏دوخت، و بر الاغ لخت‏سوار مى‏شد، وشخصى دیگرى را هم پشت‏سر خود برآن حیوان سوار مى‏كرد، وقتى دید پرده در خانه‏اش تصویر دارد به یكى از زنان خود فرمود: اى‏فلان‏این پرده را از نظرم پنهان كن تا آنرا نبینم، چون هر وقت چشمم بدان مى‏افتد به یاد دنیا وزخارف آن مى‏افتم،آرى به قلب و از صمیم دل از دنیا اعراض كرده بود، و یادش را در دل خودكشته و از بین برده بود، تا جائى كه‏دوست مى‏داشت زینت دنیا را حتى به چشم هم نبیند تاهوس لباس فاخر نكند، و دنیا را خانه قرار نبیند، و امیدوار اقامت در آن نشود،از این رو دنیا رابه كلى از دل خود بیرون كرد، و یاد آن را از قلب كوچ داد، و از نظر دور بین خود هم‏پنهان‏نمود، آرى وقتى شخصى از چیزى بدش آید نظر كردن بان را هم دوست نمى‏دارد،حتى‏دوست نمى‏دارد كه كسى نزد او اسم آن چیز را ببرد (2) .
    
    
    
    7 - و در كتاب احتجاج از موسى بن جعفر از پدرش‏و از پدرانش از حسن بن على ازپدرش على(ع)روایت كرده كه در ضمن خبرى طولانى فرمود:رسول خدا(ص)از خوف خداى عز و جل آنقدر مى‏گریست كه سجاده و مصلایش از اشك‏چشم او تر مى‏شد، با اینكه جرم و گناهى هم نداشت (3) .
    
    
    
    
    
    8 - و در كتاب مناقب است كه رسول الله(ص)آنقدرمى‏گریست كه‏بیهوش مى‏شد، خدمتش عرضه مى‏داشتند مگر خداى تعالى در قرآن نفرموده كه خداوندازگناهان گذشته و آینده تو، در گذشته پس این همه گریه براى چیست؟! مى‏فرمود: درست است‏كه خدا مرا بخشیده، لیكن‏من چرا بنده‏اى شكرگزار نباشم، و همچنین بود بیهوشى‏هاى على‏بن ابى طالب وصى آن حضرت در مقام عبادتش (1) .
    
    
    
    مؤلف: گویا سائل خیال مى‏كرده كه بطور كلى عبادت براى ایمنى‏از عذاب است، و حال آنكه چنین نیست، بلكه روایاتى وارد شده كه عبادت از ترس عذاب مانندعبادت‏بندگان از ترس موالى است، بناى پاسخ آن جناب هم بر این است كه عبادت از باب شكرخداى‏سبحان است، و این چنین عبادت، عبادت كرام و قسم دیگرى است از عبادت.
    
    
    
    و در ماثور از ائمه اهل بیت(ع)هم وارد شده كه بعضى‏از عبادتها از ترس‏عقاب است و این عبادت نظیر عبادتى است كه غلامان براى آقاى خود و از ترس او انجام‏مى‏دهند،و بعضى از عبادات عبادتى است كه به طمع ثواب انجام مى‏شود، این عبادت نظیرعبادت تجار است كه از هر كارى‏سود آنرا در نظر دارند، و بعضى از آنها عبادتى است كه به‏خاطر اداى شكر نعمتهاى خداى سبحان انجام مى‏شود (2) .
    
    
    
    و در بعضى روایات از این قسم عبادت تعبیر شده‏به اینكه بخاطر محبت‏خداى سبحان‏انجام مى‏شود، و در بعضى از روایات دیگردارد كه بخاطر این انجام مى‏شود كه خدا را اهل وسزاوار عبادت مى‏بیند.
    
    
    
    و ما در تفسیرجملهسیجزى الله الشاكرین(3) در جلد چهارم‏ص 75 این كتاب در باره‏معناى این روایات بطور مفصل بحث كردیم، و در آنجا گفتیم كه شكردر عبادت خدا، عبارتست از اخلاص نیت براى خدا، و شاكرین همان مخلصین(به فتح‏لام)از بندگان خدایند، و مقصود از آیه شریفهسبحان الله عمایصفون.الا عباد الله المخلصین(4) و امثال آن، همین‏مخلصین مى‏باشند.
    
    
    
    9 - و در كتاب ارشاد دیلمى است كه ابراهیم خلیل(ع)وقتى‏به نمازمى‏ایستاد جوش و خروشى نظیر هیجان و اضطراب اشخاص ترسیده، از او شنیده مى‏شد، و رسول الله(ص)هم همینطور بود (1) .
    
    
    
    10 - و در تفسیر ابى الفتوح از ابى سعید خدرى روایت‏شده كه گفت: وقتى‏آیه شریفهو اذكروا الله كثیرا - و خدا را بسیار ذكر كنیدنازل شد رسول الله(ص)مشغول‏به ذكرخدا گشت تا جائى كه كفار مى‏گفتند این مرد جن زده شده است (2) .
    
    
    
    11 - و در كتاب كافى به سند خود از زید شحام از امام صادق(ع)نقل‏مى‏كندكه فرمود: رسول خدا(ص)در هر روز هفتاد بارتوبه مى‏كرد، پرسیدم آیاهفتاد بار مى‏گفتاستغفر الله و اتوب‏الیه؟فرمودند: نه، بلكه مى‏گفت: اتوب الى‏اللهعرض كردم رسول خدا(ص)توبه مى‏كرد و گناه مرتكب نمى‏شد و ماتوبه‏مى‏كنیم و باز تكرار مى‏نمائیم، فرمود: الله المستعان - باید از خدا مدد گرفت (3) .
    
    
    
    پی نوشتها
    
    (1)معانى الاخبار ط انتشارات اسلامى ص 79 ح 1.
    
    
    
    (1)مكارم الاخلاق ط اعلمى ص 11. (2)بحار الانوار ط اسلامى ج 16 ص 161.
    
    
    
    (1)احیاء العلوم ج 7 ص 1305. (2)بحار ج 16 ص 287 ح 142 از امالى شیخ صدوق. (3)مكارم الاخلاق ص 17.
    
    
    
     (1)كافى ط دار التعارف ج 2 ص 122 ح 5. (2)نهج البلاغه ابن ابى الحدید ط دار احیاء كتب العربى ج 9 ص 232.
    
    
    
    (3)احتجاج طبرسى ط دار النعمان ج 1 ص 331.
    
    
    
     (1)و مستدرك الوسائل ج 2 ص 295 و در المنثور ج 6 ص 70 ط بیروت. (2)بحار الانوار ج 70 ص 255 ح 12. (3)سوره آل عمران آیه 144. (4)منزه است‏خدا از آنچه‏كه آنها توصیفش مى‏كنند مگر بندگان مخلص او.سوره صافات آیه 160.
- -

ارسال شده توسط مسعود در تاریخ‌ دوشنبه 1388/01/3 - 06:50 ب.ظ | نظرات (- -)

چند مطلب اخیر آرشیو شده

پارک علم و فناوری

مداجی استاد سلیم موذن زاده

دانلود آخرین آلبوم یوسف اسلام Roadsinger

زندگینامه یوسف اسلام

سلامی از جنس دوباره آشنا شدن

دانلود ویدئو كلیپ جدید سامی یوسف YOU Came To Me

شلوارهای موهن زنانه چینی در تهران+عکس

طرح 313

خدا ، هالیوود و انسان گرایی

استخدام شهرداریها ( اطلاعیه چهارم )

نامه ای به پیام آور اعظم

منابع آزمون استخدامی شهرداری ها

میزان رای ملت است

من فرشته، زن نیستم!

آن شب قلب ملت از کار ایستاد ...

متن دانشنامه جامع ستاد مرکزی استخدام شهردایها(اطلاعیه سوم)

قرآن کریم به صورت فلش

فردا كسی مویه‌های فاطمه (س) را نخواهد شنید

فیلم نماز صبح آیت الله بهجت حفظه الله

بهجت ایران به لقاء الله پیوست

هیچ می دانید زیر ذره بین خدایید!!

Muharram and Safar(مقاله انگلیسی)

بهشت و جهنم را بیشتر بشناسیم

انتخابات

عذاب تهمت زدن به دیگران

مجموعه نوحه و سینه زنی ایام فاطمیه (س) - بانوی بی نشان

گلچین مداحی ایام فاطمیه (س) ازحاج محمد رضا طاهری - MP3

نرم افزار قرآنی ترتیل نسخه 1

فیلم مستند " در این قطعه از بهشت "

مجموعه کامل ادعیه و زیارات از مداحان معروف - mp3

---------------------------------------------------------------------------------------------------------


*
*
*
*
*
*
*